خرید بک لینک
میدونی دوباره دارم کج میرم دارم بیراهه میرم دیروز روز سختی بود چند روزی میشه رو موزیک جدید علیشمس قفل بودم همین جوریش یه شهر باهام بده تو سمته من باش عذابم ندهبی تو کاش این ساعت نره که کل سال با تو واسم کمه دیروز حالم بد بود و بدترم میکرد این آهنگ اما با سماجت تمام گوش میدادمش برگه امتحانم و ن

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 17:01

دیروز جفت امتحاناتم و دادم و مستقیم برگشتم خونه حرفایی که صبح برات نوشتم و دیشب ساعت 2 به مامان گفتم امروز تا رسیدم خونه مامان گفت الهام تو دیشب راجب هادی با من حرف زدی؟ خواب و بیداری بودم دوباره براش تعریف کردم یهو مامان گفت از کجا میدونی منظورش خوده تو نباشی ؟ شاید اون دختر خودت باشی با کلی دلیل ب

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 10:59

نمدونم چرا این عکس ماتش بیشتر به دلم میشینه الان میگی الهام هی عکس ناخونای لاک زده اش رو میزاره ححح نه من ندید بدید و لاک نزده هستم ، نه تو فقط به دلم میشینه این دخترونگی ها توی این 6 سال اولین بار لاک آبی زدم خخخ منی که عشق آبی ام میدونی نمیدونم چرا لذت میبرم از این دخترونگی هام لذت میبرم موهام

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

پری دیروز سر ناهار گفتم بچه ها بریم پیتزا بخوریم موافقت کردن تو اون شرایط توی اون مکان رستوران خوبی نبود خلاصه رفتیم انتخاب کردن و مهمون من سفارش دادن روی میز چیده شد بنفشه شروع کرد به غر زدن چرا اینجوریه چرا اونجوریه چرا صندلی هاش اینجوری چرا میزش اونجوری واقعا توی اون منطقه اون رستوران و اون

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

با شیش نفر سر رو روحانی شرط بستم

آخ آخ که این چند روز چقدر بحث داشتیم

میام تعریف میکنم حالا

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

از دیشب که یهویی بهم اجازه کانادا رفتن داده شد رو ابرام توقع نداشتم مامان اینقدر راحت بیان کنه 9 ساااااله میگم مامان برم ولی میگه نه اجازه داد ولی به یه شرطی نمرات بالای 19 من میتونم از دیشب دیدم عوض شده خدایا عااااشقتم 31 اردیبهشت هیچ وقت یادم نمیره بهترین روز عمرم بود رو ابرام از دیشب

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

عادی داشتم کانال و نگاه میکردم ... بی هدف رفتم سمت ممبراش بی تفاوت لیست و بالا پایین میکردم که همینجوری رفتم رو یکی از اعضاها اسمش با فونت خاصی بود سخت بود خوندنش بهش توجه نکردم شروع کردم به دیدن عکسای پروفایلش 4 تا عکس بود به عکس آخر رسیدم هنگ کردم عکس تولدم بود اون عکس و فقط تو اینستا گذاشته بودم

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

ساعت دو نیم نصف شب نمیدونم چطور این همه خاطره رو تعریف کنم خیلی خیلی خوش گذشت توی این تصمیم گیری واقعا دو دلم کانادا یا ازدواج مشاورمم نتونست نتیجه نهایی رو بهم بگه خودم باید تصمیم بگیرم چققققدر سخته + چشمات یه دنیاس دستات تو دستام تا ته دنیا با تو من هستم من دوست دارم تورو دیوونه وار حتی ی

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

خیلی وقته نیومدم برات بنویسم من به یه هفته میگم خییییلی از بستن قرار داد جدید نگفتم از چیتگر رفتن هامون تو یه هفته نگفتم از استخدام شدن تو آموزش پرورش نگفتم از بسته شدن پرونده ازدواجم نگفتم از پرنگ شدن درسم تو زندگیم نگفتم از مشاوره های پنج شنبه هام نگفتم از ولخرجی هایی که صدای خودم دراومده نگفتم از

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

چنتا از عکسایی که از این سفر یهویی یک روزه گرفته شد غار علیصدر و آبشار گنجنامه خیلی خوب خوب خیلی خوش گذشت همه چی یه طرف وقتی 200 تا پر کردم یه طرف حیف تو 200 تا نشد عکس بگیرم در کل خوب بود

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

فکر نمیکردم روز هایی برسه که اینقدر سرم شلوغه نرسم بیام اینجا

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

متنفرم از همشون نمیدونی دارم از بغض میمیرماز دیشب که متوجه این موضوع شدم فقط بغض کردم اشکام سرازیر شدهمن میخواستم به هادی جواب مثبت بدم اون موقع95درصد موافقش بودمقرار بود 8 اسفند که تولدم بود مراسم نامزدی بگیریماما 4 اسفند من گفتم نهبا اینکه همه جوره پسر خوبی بود بهونه کردم خسیسههمه چیو بهم زدمحالا

برچسب: نویسنده: بهراد دادخواه تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 11:39

صفحه بندی